يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام....
مجیدرجبی:
من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.
حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!
این چگونه حرف هایی است؟
این چگونه مخاطبی است؟
سايه: خيس از بارش نگاه تو، در اوج افسردگي جوانه ميزنم. از تلألو نوازش دستانت سبز ميرويم نه چون دانهاي از حضيض سياهي به سوي آبي آسمان كه بسان خويش از حضيض سياهي به سوس مشكينگاه نگاه بيكران تو، كه اوج شكوه و زيباييست. در بطنابطن اين جنب و جوش از ترنم و جلوة صداي تو به خروش ميآيم و زندگي از بند بند وجودم نام تو را فرياد ميزند.
نفس ميكشم تا برآوردناش لختي سكوت ميپايد كه از زندگي بيمعناست. در اين درگاه تنها خاطرة نجواهاي شبانة تو، حجت برين آن زندگيست.
ميماني نه بسان برف بر بلندترين قله. نه بسان آبي بر آسمان. چنان بيكرانگي بر دريا ميماني.
هستي نه چون هستي بر زمين؛ يا سبزي بر طبيعت كه چونانچون همهرنگي در پاييز؛ بيبديل و زيبا و پرنقش و نگار و البته پر رمز و راز.
نيستي؛ نه همچون سياهي در روز، نه به گونة رعد در آبي آسمان يا نامهرباني در خرام تو؛ چونانچون هيچ چيز؛ نيستي تو بيمانند است. نبودنت قدرتم ميدهد تا به پوچترين واژة دنيا "انتظار" ايمان بياورم و تنها اين خرسندي كه سردي بر آتش ميماند و سياهي بر برف ليكن رفتن در مرام تو نميآرامد.
دلتنگ بازي رنگارنگ پاييزم لابلاي قطرات باران؛ دلتنگ بازي بادم لابلاي سرما و هياهوي دانههاي برف زمستان؛ دلتنگ بازي ديدگان بازيگوش تو ام لابلاي جعد مشكين موهايت.
بازآ. مدتيست افسون آخرين نگاه توام؛ زيبايي بيكرانت را بباران....
هركسي را اصطلاحي داده ايم
هركسي را سيرتي بنهاده ايم
هنديان را اصطلاح هند مدح
سنديان را اصطلاح سندمدح
تو ز سرمستان قلاووزي مجو
جامه چاكان را چه فرمائي رفو؟
«مولانا»
يكي از اصلي ترين دغدغه هاي دائمي مديران، شيوه هماهنگ سازي همه فعاليتهاي سازمان براي وصول به يك برونداد و پيامد مشترك در جهت اثربخشي سازمان است. بنگاههاي پيشتاز و اثربخش، قادرند همزمان با توسعه بازار و محصول، تعداد بيشتري از كاركنان، با تخصص هاي متنوع و طبيعتا با مختصات فكري و شخصيتي متفاوت را به كار گيرند.
برای دیدن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید.
تغييرات سريع در دنياي امروز، سازمانها را با چالشهاي مختلفي روبرو كرده است؛ اما در اين ميان سازمانهايي موفق هستند كه به كمك ابزارهاي مديريتي و فناوريهاي نوين، از فرصتهاي ايجادشده به نفع خود استفاده كنند.
برای دیدن متن کامل روی ادامه کلیک کنید.
Powered by azmabepors.com